داستان آموزنده و خواندنی
نظرات 0مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بینندهای را به خود جلب میکرد. همه آرزوی تملک آن را داشتند.
بادیه نشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد موافقت نکرد.
حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد بادیهنشین تعویض کند.
بادیهنشین با خود فکر کرد: حالا که او حاضر نیست اسب خود را با تمام دارایی من معاوضه کند، باید به فکر حیلهای باشم.
روزی خود را به شکل یک گدا درآورد و در حالی که تظاهر به بیماری میکرد، در حاشیه جادهای دراز کشید.
بقیه داستان در ادامه مطلب
اسمس عاشقانه نیمه دوم تیر ماه ۹۱
نظرات 0اس نمیدی چی شده،ازبیست گذشت سی شده،ثانیه ها لنگ شده،دلهاهمه سنگ شده،خیال نکن جنگ شده،دلم برات تنگ شده،خسیس نشو اس بده،حالی به مخلص بده،توسنگ شدی من شیشه آخه اینجورنمیشه،بذار بگم چی میشه،دوست دارم همیشه
.
.
.
وقتی در صندوقچه خاطرات پنهانت میکنند یعنی هنوز هستی …!!
.
.
.
از شروع نفسهای حضرت آدم تا پایان نفسهای آخرین آدم دوستت دارم
.
سایر پیامک ها در ادامه مطلب….
طنز پلیس و مرد اصفهانی (داستان کوتاه)
نظرات 0
اصفهانیه توی اتوبان با سرعت ۱۸۰ کیلومتر می رفته که پلیس با دوربینش
شکارش می کنه و ماشینش رو متوقف می کنه. پلیس میاد کنار ماشین و میگه
گواهینامه و کارت ماشین !
یارو با لهجه ی غلیظ اصفهانی میگه :من گواهینامه ندارم. این ماشینم مالی من
نیست کارتا ایناشم پیشی من نیست … راستیش من صاحب ماشینا کشتم ا جنازاشم
انداختم تو صندوق عقب. چاقوشم صندلی عقب گذاشتم. حالاوم داشتم میرفتم از
مرز فرار کونم که شوما منو گیریفتین …
بقیه دستان در ادامه مطلب (حتما بخوانید) …

